| انتشارات و چاپ، دو خط موازي كه به هم ميرسند؟ By : - 01-خرداد-1388 |
{{Image1}}آشنايي با تجربه ناشراني كه در توسعه فعاليت خود، چاپخانهدار شدهاند، ميتواند براي انتخابهاي بعدي ناشراني كه قصد احداث چاپخانه دارند مثمر ثمر باشد.انتشارات فرهنگ معاصر و چاپ و نشر نظر دو ناشر چاپخانهداري هستند كه در اين گزارش به سراغ آنها رفتهايم.
داود موسايي مدير انتشارات فرهنگ معاصر بيشتر فعاليت خود را در زمينه توليد و چاپ فرهنگنامه و كتابهاي تخصصي در اين حوزه متمركز كرده است. اين انتشاراتي در سال 84 با در نظر گرفتن نيازهاي خود و به اميد جبران شرايط نامطلوب خدمات چاپخانهها، اقدام به راهاندازي چاپخانه به همراه واحد صحافي نموده است، كه به گفته موسايي به مرور زمان قصد توسعه و تكميل امكانات تخصصي اين چاپخانه را
دارد.
در سوي ديگر محمود رضا بهمنپور مدير «انتشارات چاپ و نشر نظر» به بيان ديدگاههاي خود ميپردازد. بهمنپور از ابتدا تصميم به فعاليت در دو حوزه چاپ و نشر ميگيرد. او به طور ويژه وارد چاپ و نشر كتابهاي رنگي و هنري ميشود و كار خود را با يك دستگاه افست 4 رنگ دو ورقي و يك دستگاه دو ورقي تك رنگ آغاز ميكند.
پس از مدتي بخش پيش از چاپ را به چاپخانه ميافزايد كه در نيمههاي راه از ادامه آن منصرف شده و ليتوگرافي كتابهاي خود را به ليتوگرافان ديگر ميسپارد. بهمنپور با در نظر گرفتن شرايط امروز، به فكر گرفتن تصميم جدي براي تعطيل كردن يا جدا كردن چاپخانه از انتشارات نظر است.
در ادامه محاسن و معايب راهاندازي چاپخانه در كنار فعاليت نشر را از زبان موسايي و بهمنپور ميخوانيد.
انگيزه؛ شرط اول ورود
موسايي: «نبود امكانات و تجهيزات مورد نياز جهت ارايه برخي از خدمات خاص مثل چاپ بر روي كاغذهاي گراماژ پايين و همچنين قرار گرفتن در صفهاي طولاني سفارشهاي چاپي چاپخانهها در فصولي خاص، دو علت عمدهاي بود كه ما را ناگزير به راهاندازي چاپخانه كرد.»
وي در اين باره توضيح ميدهد: «حجم بالايي از محصولات ما، كتابهاي مرجع است و اين كتابها به دليل ويژگي و كاربردشان، ميبايست روي كاغذهاي گراماژ پايين چاپ شوند. از آنجايي كه چاپ روي اين نوع كاغذها ملاحظات و دقت بيشتري را ميطلبد كه به طور معمول سرعت توليد را كاهش ميدهد و چاپخانهها از قبول
اينگونه كارها سرباز ميزنند.»
دليل ديگر كه موسايي از آن ياد ميكند، انتظار در صفهاي طويل سفارشات چاپي است كه در بعضي از فصول سال اتفاق ميافتد. او در اين باره ميگويد: «ناشراني مثل ما كه محصولاتشان جنبه آموزشي دارد، در فصول خاصي از سال- حد فاصل ارديبهشت تا شهريور- عمده كتابهايشان را چاپ ميكنند و بخشي از آن (حدود 40 درصد) را در طي سال و بر اساس تقاضا به چاپ ميرسانند.
از سوي ديگر حجم كاري چاپخانهها در اواخر سال بيشتر است و درگير مسايل چاپ سررسيد و كارهاي شب عيد هستند. در اين ميان اگر ناشر نياز فوري به سفارش كتاب داشته باشد، نميتواند آن را به سرانجام برساند و با در نظر گرفتن شرايط موجود ميتوان مطمئن بود كه ناشر فروشهاي فصلي خود را از دست ميدهد. اين در حالي است كه اگر ابزار كار در دست خود ناشر باشد ميتواند كار را سريعتر انجام داده و فروش خود را از دست ندهد.»
وي ادامه ميدهد: «از طرف ديگر در مرحله صحافي نيز با مشكل روبهرو بوديم. بيشتر كتابهاي ما جلد سخت به ويژه گالينگوري هستند. زماني كه سفارش جلد گالينگور پارچهاي را به يكي از صحافيهايي كه با آنها كار ميكرديم داديم، به علت مشكلات اجرا از قبول آنها امتناع ميكردند. به طور معمول در صنعت چاپ ايران انجام كارهاي روتين و عادي باب شده است و ديگر كسي سراغ نيازهاي خاص نميرود. البته ساخت جلد گالينگور پارچهاي به حق كار دشواري است اما اگر ناشري نيازش اين باشد، چه بايد بكند؟»
موسايي ميافزايد: «با اين تفاسير ما تنها دو راه در پيش داشتيم. اول آنكه به طور كامل از توليد چنين سفارشي صرفنظر كنيم كه اين موضوع شدني نبود چرا كه امور يك موسسه انتشاراتي با جذب سفارش و توليد آن ادامه مييابد. دوم آنكه به فكر تأسيس چاپخانهاي باشيم كه بتواند نياز ما را رفع كند و ما راه دوم را انتخاب كرديم.»
بهمنپور: «ديد ما براي تأسيس چاپخانه در وهله اول يك نگاه اقتصادي و سودآور بود. از ابتداي كارمان تاكنون به طور همزمان در دو حوزه چاپ و نشر فعال بودهايم كه البته بيشتر گرايش ما به سمت انتشارات و توسعه آن بوده است.»
بهمنپور ميگويد: «با توجه به اينكه عمده توليدات ما را كتابهاي هنري و رنگي تشكيل ميدهد، به اين نتيجه رسيديم كه در توليد اين نوع كتابها اگر يك سازمان در كنار يك سيستم توليد قرار گيرد، ميتوان به حداكثر كيفيت و حداقل زمان توليد دست يافت.»
دليل ديگري كه بهمنپور از آن نام ميبرد تلاش براي اجراي جلوههاي ويژه و خاص در چاپ مثل چاپ افست بر روي پارچه است. او در اين باره ميگويد: «در سالي كه ما فعاليتمان را آغاز كرديم، امكانات و تخصص كافي براي دستيابي به كيفيت در چاپ رنگي نبود. بيشتر كتابهاي ما، كتابهاي هنري بودند و ما به دنبال چاپي نوين و با كيفيت بوديم. از آن گذشته قبول اين نوع سفارشات از طرف چاپخانهداران با استقبال رو به رو نميشد و حتي در برابر آن مقاومت ميشد.»
مشكلات كار كردن با چند چاپخانه متفاوت براي به موقع آماده شدن سفارش از ديگر عواملي بود كه بهمنپور را به سمت راهاندازي چاپخانه هدايت كرد. به گفته بهمنپور كار با چاپخانههاي متفاوت به معناي نگاه متفاوت چاپكاران به رنگ است. در حالي كه تطابق رنگ كار چاپي با اورژينال نيازمند تخصص است.
مدير چاپ و نشر نظر ادامه ميدهد: «تمامي اين موارد، دلايل محكم و جدي براي راهاندازي چاپخانه نيست. اما به ما كمك كرد تا توليدات كيفي خود را با حوصله و كيفيت بيشتر پيش ببريم. براي چاپخانههاي بيرون به هيچ عنوان مقدور نيست كه براي چاپ يك فرم چهار رنگ بيش از يك ساعت وقت بگذارند. در حالي كه ما براي رسيدن به كيفيت مد نظرمان ساعتها وقت ميگذاريم تا به نتيجه مطلوب دست يابيم.»
بهمنپور همچنين به راهاندازي بخش پيش از چاپ در كنار چاپخانه اشاره ميكند و ميگويد: «با اين تصور كه با ورود به بخش ليتوگرافي ميتوانيم كيفيت كارمان را افزايش دهيم در اين عرصه هم قدم گذاشتيم كه تا شش ماه پيش همچنان فعال بود.
اما از آنجايي كه ليتوگرافي هم مانند هر حرفه ديگري تخصص خاص خود را ميطلبد و پروسهاي متفاوت دارد، تصميم به بستن آن گرفتيم. ادامه فعاليت ليتوگرافي براي ما كه تنها قصد انجام و آمادهسازي كتابهاي خودمان را داشتيم نه از لحاظ اقتصادي و نه از نظر تخصصي كه ضروري بود و ما نداشتيم، توجيهي نداشت. از اين رو ترجيح داديم كه مراحل ليتوگرافي را به خارج از مجموعه بسپاريم و خود تنها بخش طراحي و چاپ را به عهده بگيريم.»
اقتصاد چاپ، اقتصاد نشر دو هويت متفاوت
موسايي: «واقعيت اين است كه احداث چاپخانه براي يك ناشر به هيچ عنوان صرفه اقتصادي ندارد. تجربه چند ساله ما ثابت كرده است كه اگر ناشري تنها به قصد چاپ كتابهاي انتشارات خود اقدام به تأسيس و راهاندازي چاپخانه كند، كار اقتصادي را شروع نكرده است.
در چنين مواردي تنها امتيازي كه وجود چاپخانه براي ناشر دارد، در دست بودن اختيار و زمام كارش از لحاظ زمان و نحوه درست چاپ شدن است. به طور حتم ميتوانم بگويم اگر چاپخانهاي نياز مرا پاسخ ميداد هرگز به فكر راهاندازي چاپخانه نميافتادم.»
{{Image2}}موسايي ادامه ميدهد كه چاپ و نشر دو حرفه مستقل و متفاوت هستند. هر چند كه ابزار نشر، چاپ است اما هر كدام ويژگي و مشخصههاي خود را دارند. او ميگويد: «سه سال پيش به دليل نياز و ضرورت با سرمايهاي قابل توجه اقدام به تأسيس چاپخانهاي كرديم. اگر توليداتمان، كارهاي رنگي بود هرگز به سمت راهاندازي چاپخانه نميرفتيم. چرا كه توانمندي و حجم سرمايهگذاري در بخش چاپ رنگي به ويژه در چند سال اخير بسيار خوب بوده است و در اين بخش به دليل رشد افراد متخصص و كارآمد و تجهيزات مدرن، كمتر با مشكل رو به رو هستيم. در حالي كه به جرأت ميتوانم بگويم چاپخانههايي كه در زمينه چاپ كتاب به طور تخصصي كار ميكنند، تعدادشان كم و انگشتشمار است. علاوه بر اينكه ماشينآلات و ادوات اين چاپخانهها به روز نيستند، علت اين تفاوت را ميتوان اجرت كم اين نوع كارهاي چاپي خواند. دستمزد كار رنگي نسبت به كارهاي تكرنگ نزديك به 5/2 برابر است. طبيعي است كه گرايش براي راهاندازي چاپخانههاي رنگي بيشتر باشد. تجربه من تاكنون، نشان ميدهد كه چاپخانههايي كه چاپ كتاب انجام ميدهند سودآور نيستند و نميتوان انتظار سود از آنها داشت.
بهمنپور: «صنعت نشر و صنعت چاپ دو حرفه مستقل هستند كه هيچ شباهتي به هم ندارند. صنعت چاپ مثل هر صنعت ديگري مختصات، نيروي كار متخصص، تجهيزات و فضاي رقابتي خود را دارد. اين مختصات صنعت چاپ با صنعت نشر زمين تا آسمان متفاوت است. تفاوتها گاهي آنقدر زياد است كه منجر به ايجاد اختلال در كار ديگري ميشود.»
بهمنپور: ادامه ميدهد: «صنعت نشر ايران طي سالها مشكلاتي به همراه داشته كه هميشه درصدد حل آنها بوده است. يكي از راهحلهايي كه ناشران حرفهاي طي سالهاي متمادي به آن رسيدهاند، حفظ سرمايهاي است كه صرف هزينههاي چاپ و پيش از چاپ ميشود. آنها ترجيح ميدهند به جاي اينكه سرمايهاي را بابت توليد محصولاتشان از سيستم خارج كنند، به نحوي آن را به سيستم خود بازگردانند. نتيجه آن ميشود كه با تصوري نادرست پا به عرصهاي ميگذارند كه هيچ رابطهاي با نشر نداشته و مختصات و توجهات خاص خودش را دارد.»
بهمنپور: اضافه ميكند كه چاپخانهدار خوب، كسي است كه خود را با توجه به تغيير و تحولاتي كه در آن صنعت اتفاق ميافتد، روز آمد كند تا بتواند در عرصه رقابتي آن صنعت قرار گيرد. چاپخانه تمام تلاش خود را ميكند تا بازار وسيعي از كار چاپي را جذب كند، در حالي كه ناشر تمام هم و غمش اين است كه محصولات خود را به مراكز متفاوت به فروش برساند.
مدير انتشاراتي چاپ و نشر نظر حتي سرمايهگذاري در اين دو حوزه را متفاوت ميخواند: «در علم اقتصاد گفته ميشود كه هر كار اقتصاديتر، وزنه سنگينتري از نظر حجم سرمايه، بازگشت سرمايه و سودآوري به خود اختصاص ميدهد. واقعيت اين است كه صنعت چاپ، صنعتي پرسرمايه و از لحاظ اقتصادي سنگين است. براي اينكه بتوان در اين صنعت فعاليتي را آغاز كرد نياز به مهرههاي درست و كارآمد يك پروسه است كه نميتوان از هيچ كدام از اين مهرهها صرفنظر كرد. در حالي كه ابزار ناشر قلم، كاغذ، مؤلف و مترجم است. اگر سرمايهاش به حد مطلوبي نرسيد ميتواند در بين اينها تغييراتي ايجاد كند، مشكلي در توليدش پديد نيايد.
در نتيجه اين دو به هيچ عنوان نه در سرمايهگذاري و نه در سوددهي قابل مقايسه با يكديگر نيستند. ناشراني كه فكر ميكنند با تأسيس چاپخانه ميتوانند اقتصاد نشرشان را تأمين كنند، تصور اشتباهي دارند. چرا كه اين دو مقوله متفاوتي هستند.»
بهمنپور: بر اين باور است كه هر ناشري كه به راهاندازي چاپخانه در كنار كار نشر اقدام كند، به طور حتم به فكر سود آن و يك فعاليت اقتصادي بوده است. او ميگويد: «به نظر نميرسد ناشري در ايران از تمام ظرفيتهاي موجود در صنعت چاپ استفاده كرده و به محدوديت برخورده باشد. به طور معمول بيشتر چاپخانهها به دنبال كار هستند و جز در مواردي كه به دليل شلوغي و ترافيك كاري، تحويل سفارشات با تأخير همراه است، در مابقي ايام، چاپخانهداران مشتاق انجام كار ناشران هستند.»
تجربه را تجربه كردن خطاست
شايد شما تجربههاي شيريني از ناشراني كه چاپخانهدار شدهاند سراغ داشته باشيد، اما اين دو مورد كه در گزارش ما به آنها پرداخته شد، حاصل تجربه خود را پرهيز از چاپخانهدار شدن ناشران بيان ميكنند:
موسايي: «يكي از بزرگترين اشتباهاتي كه ما كرديم اين بود كه تمام ظرفيت توليد چاپخانه را به محصولات خودمان اختصاص داديم. غافل از اينكه تمام نياز ما ظرفيت توليد را تكميل نميكرد. از اين رو چاپخانه در دو سال اول كار، ما را متحمل ضرر و زيان كرد. در اواخر سال سوم براي سودآوري چاپخانه به اين نتيجه رسيديم كه جهت تكميل ظرفيت توليد، سفارشات ديگري هم قبول كنيم. پس از قبول سفارشات ديگر مازاد بر محصولات انتشاراتي، در سال سوم به طور تقريبي چاپخانه توانست روي پاي خود بايستد.»
موسايي به دليل تجربه چاپي و صحافي و همچنين شناخت كاملي كه از كل مراحل توليد چاپ داشته است، پس از راهاندازي چاپخانه با مشكلات كمتري مواجه بوده، به طوري كه خود در اين باره ميگويد: «اگر روزي ناشر نبودم ميتوانستم چاپخانهدار باشم.»
وي درباره داشتن آگاهي نسبي از توليد كار چاپي ميافزايد: «اگر كسي با چاپ يك آشنايي نسبي نداشته باشد، به طور حتم در طول جريان كار با مشكلات بسياري برخورد ميكند. ما پس از تأسيس چاپخانه نيروي كار متخصص را به كار گرفتيم تا حداقل به كيفيتي كه به دنبال آن بوديم دست يابيم.»
موسايي ادامه ميدهد كه تنها حسني كه تأسيس چاپخانه براي ما داشت كيفيت بود كه دست خودمان بود. همچنين در اين چاپخانهها اولويت كار با سفارشات انتشاراتي خودمان است.
بهمنپور: «با تجربهاي كه در اين چند سال به دست آوردم به جرأت در اين مقطع زماني اعلام ميكنم كه من يك ناشر هستم و در آينده به صورت كامل و با تمام انرژي و توانمندي براي گسترش انتشاراتي و توسعه آن قدم برميدارم. طبيعي است كه پس از مدتي، بخش چاپ را كمرنگ خواهيم كرد و به مرور زمان چاپخانه يا تعطيل و يا به طور كامل جدا خواهد شد.»
وي اضافه ميكند: «ادامه فعاليت چاپ تا به اينجا شايد به خاطر تصور غلطي بود كه در پايهگذاري داشتيم. از آنجايي كه صنعت نشر، صنعت غيراقتصادي است، در دورهاي فكر كرديم كه ميبايست در كنارش فعاليت اقتصادي كه حامي آن باشد، قرار گيرد. امروز به اين نتيجه رسيديم كه اين دو صنعت دو مقوله جدا هستند و هر كدام ميبايست مديريت، اهداف و راهبردهاي خودش را داشته باشد.»
بهمنپور ادامه ميدهد كه اهداف ما چون دستيابي به كيفيت با صرف وقت بيشتر، رفتاري اقتصادي نبود، با وجود اينكه نگاه ما نگاهي اقتصادي بود تا بتوانيم در كنار نشر، درآمدي هم كسب كنيم. منتهي تمركز خود را در نشر بر توليد گونهاي خاص از كارهاي با كيفيت و دركي بهتر از چاپ و نشر يك كتاب گذاشتيم. حسني كه تأسيس چاپخانه براي ما داشت اين بود كه توانستيم به هنرمندان اين اطمينان را بدهيم كه براي چاپ خوب لازم نيست به كشورهاي خارجي بروند چرا كه تجهيزات و تخصص لازم در ايران موجود است.
بهمنپور درباره نحوه سودآوري چاپخانه ميگويد: «از ابتدا تعريف ما اين بود كه 25% ظرفيت مربوط به انتشارات خودمان باشد و مابقي آن در اختيار خدمات چاپ به ديگر ناشراني باشد كه نوع توليداتشان با ما يكي است.»
او ادامه ميدهد: «اگر نظام مديريتي موجود در كل دولت به سمتي ميرفت كه بسترها را براي بخش خصوصي آماده سازد و اجازه دهد بخش خصوصي در صنعت نشر با توجه به تجربه و تخصص ناشران حركت كند، امروز وضع ما بهتر از اين ميبود. بر اساس برنامهريزي درازمدت انتشارات نظر ميبايست هم اكنون در جايگاهي قرار ميداشتيم كه هفتهاي يك كتاب را توليد كنيم. در حالي كه در شرايط كنوني كه به اعتقاد من ناشي از مشكلات و ناكارآمديها در ريشههاي مديريت دولت است، انتشاراتي ما با اما و اگرها، هر ماه 2 كتاب توليد ميكنند. با اين حجم توليد ديگر به نظر نميرسد تمهيداتي براي سرويس بهتر در چاپ نياز باشد و چاپخانههاي موجود خواهند توانست پاسخگوي نياز ناشران باشند.»
در پايان اين گزارش به نظر نميرسد نيازي به جمعبندي باشد.